تبليغاتX
شروعی دوباره

چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389

باز هم در باره Aboriginalها

 

 

Aboriginal ها ساکنین اولیه سرزمین استرالیا بوده اند.خودشان میگویند ما از جائی نیامدیم و اینجا بوده ایم و این به احتمال قوی درست است.شواهد ثابت کرده است که حداقل ۴۰ هزار سال است که این انسان ها اینجا زندگی میکرده اند و این یعنی بیش از تاریخ مدون بشر که حدود ۱۰۰۰۰ سال است.و این یعنی همزمان با انتشار بشر در سایر نقاط کره خاکی این انسان ها هم در این سرزمین که احتمالا با بقیه دنیا اتصال خاکی داشته است انتشار پیدا کرده بودند.و این یعنی اینکه بشریت در سه قاره به هم چسبیده اسیا اروپا افریقا رشد کرد٬و این انسان ها به صورت ایزوله در این سرزمین انتشار پیدا کردند.

به این فکر میکردم که تمام تاریخ مدون که از حدود ۱۰۰۰۰ سال پیش برای بشر تمدن فعلی را آفرید٬برای این مردم یک سکون و آرامش را داشته است.همانطور که مثلا نوع زندگی فیل ها از ۱۰۰۰۰ سال پیش تا به امروز فرقی نکرده است.به این فکر میکردم که در تمام طول تاریخ ۱۰۰۰۰ ساله که در آن طرف دنیا کشف آتش ,کشف فلزات, کشاورزی, ظهور و سقوط تمدن های بابل, مصر, ایران, روم ,یونان ظهور و انحطاط ادیان, جنگ های بزرگ کشته شدن میلیون ها انسان, رنسانس, ظهور تمدن جدید غرب پیش آمد. در این طرف دنیا مردمی ساده دل با حداقل پیشرفت به معنائی که ما میشناسیم زندگی میکردند.عمده پیشرفت آنها نقاشیهای ساده با رنگ های گیاهی و ساختن یک ساز بادی بود.و آرامشی که آنها داشتند با ورود اروپائیان به هم خورد جمعیت آنها به جای افزایش کاهش پیدا کرد بیماری های جدید به این سرزمین وارد شد اروپائیان به این سرزمین آمدند و البته با خود تمدن به معنائی که ما میشناسیم آوردند.شهر های مدرن ساختند کشاورزی راه انداختند جاده کشیدند قطار و مترو ساختند صنعت راه انداختند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم در 14:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم اردیبهشت 1389

روز ANZAC و نبرد گالیپولی

 در تقویم استرالیا روز ۲۵ آوریل به نام روز ANZAC نامیده میشود.این روز یکی از تعطیلات رسمی در این کشور و همچنین کشور نیوزلند است.در این تحقیق ما به بررسی این واقعه و ثبت صحنه هائی از تاریخ معاصر جهان که بی ارتباط با تاریخ و سرنوشت ما نیز نمیباشد پرداختیم.
از ۲۰۰ و اندی سال قبل که استرالیا شکل گرفت وقایعی آینده استرلیا را متحول کرد٬که اعزام نیروهای ANZAC به گالیپولی در سال ۱۹۱۵ و نبرد ۸ ماهه Gallipoli یکی از این وقایع بود.


ANZAC یعنی چه؟
ANZAC به معنای ارتش متحد استرالیا و نیوزلند Australian and Newzeland Army Corps می باشد.

این ارتش عمدتا از نیرو های داوطلب تشکیل شده بود. با توجه به اینکه استرالیائی ها سخت کوش و سازگار به شرایط بد شناخته شده بودند فرماندهان جنگی این ارتش را برای این نبرد مناسب تشخیص دادند.


نبرد Gallipoli
درست قبل از طلوع آفتاب روز ۵ ۲آوریل سال ۱۹۱۵ هزاران نیروی انزک به سواحل گالیپولی در ترکیه امروزی و امپراتوری عثمانی آن زمان حمله کردند. امپراتوری عثمانی در آن روز کشوری بزرگ بود که گستره آن از ترکیه قسمتهایی از اروپای شرقی تمام خاورمیانه (به جز ایران) و ارمنستان بود. هدف متحدین حمله به ترک ها و تسخیر استانبول بود.آنها برای مدت ۸ ماه شجاعانه جنگیدند.اما درْ انتها مجبور به عقب نشینی شدند.اگر چه نبرد گالیپولی برای نیرو های ANZAC نا موفق بود.ولی این نبرد صحنه  دلاوری برای نیرو های ANZACبود چون آنها شجاعانه جنگیدند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد در 16:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم فروردین 1389

EASTERیا عید پاک

 سیاوش عشق آواتار ها
عید پاک یا Easter یکی از مهمترین اعیاد مذهبی در سال مسیحی است و کمابیش همزمان با نوروز ایرانیان است. مسیحیان باور دارند که در این روز حضرت مسیح پس از اینکه به صلیب کشیده شد دوباره بر خاست و به همین مناسبت در این روز جشن و آئین های مخصوص به خود دارند. انگلیسی زبان ها به این روز EASTERمیگویند که معادل واژۀ  austro در زبان ژرمنیک است، به معنای "درخشیدن". مسلما این واژه با "اختر" و "ستاره" پارسی هم ریشه است که هر دو به معنای درخشنده اند. ضمنا واژه های Eastern انگلیسی و Oestern آلمانی به معنی "خاوری" هم  می باشد.زمان این عید برخلاف سایر اعیاد و مراسم ثابت نیست و تلفیقی از سال شمسی و قمری است و هر سال بین ۲۲ مارس تا ۲۵ اوریل تغییر میکند.طبق روایات عهد جدید(کتاب مقدس مسیحیان یا انجیل)حضرت مسیح دو روز پس از روز عید فصح که عید یهودیان است به صلیب کشیده شد٬ و روز سوم در یکشنبه ای که قرص ماه به حالت کامل بود عروج کرد و به آسمان رفت به این ترتیب اولین یک شنبه بعد از عید فصح که ماه کامل باشد را عید پاک میگیرند.که امسال با ۱۵ فروردین تقارن پیدا کرد.مرسم عید پاک معمولا از یک هفته قبل به نام هفته پاک یا هفته مقدس شروع میشود.به مومنان توصیه میکنند در این روزها پرهیزگاری کنند و به همدیگر نیکی کنند. مردم خانه های خود را تمیز میکنند در کلیساها مراسم مخصوص دارند به یکدیگر هدیه میدهند و مراسم دیگر.
طبق روایات مسیحیان حضرت مسیح روزیکشنبه وارد شهر اورشلیم شد در حالیکه شاخ نخلی در دست داشت و پیروان او مسیر وی را با برگ نخل فرش کرده بودند.شامگاه پنجشنبه عیسی با یاران خود آخرین غذا را خورد که به شام آخر معروف است.سپس برای آنها موعظه کرد و خبر داد که به زودی دستگیر خواهد شد در پایان شام شیطان یکی از حواریون به نام یهودای اسخریوطی را فریفت و او به نزد کاهنان یهود رفت و محل اختفای مسیح را به آنان اطلاع داد و زمینه دستگیری مسیح را فراهم کرد.در پایان شام وقتی حواریون خواب بودند حضرت مسیح به بالای کوه زیتون رفت و با خدا راز و نیاز کرد و دانست که به زودی با رنج فراوان روبرو خواهد شد.سحرگاه جمعه که امروزه به نام جمعه نیک یا Good Fridayگرامی میدارند سربازان رومی همراه با علمای یهودی و آن حواری شیطانی به محل اختفای مسیح آمدند و او را دستگیر کردند.و نزد حاکم رومی بردند با اصرار علمای یهود و علی رغم عید فصح که حاکم حق داشت زندانیان را عفو کند.علمای یهود مردم را نیز فریفتند و حاکم با اصرار مردم علی رغم میل باطنی خود رای به مرگ مسیح با صیلب را داد.سربازان مسیح را پس از شکنجه فراوان به بالای تپه جلججتا بردند و به صلیب کشیدند و آن حضرت پس از تحمل رنج فراوان در بالای صلیب جان داد.
در حکومت روم باستان مرسوم بود مردگان را در گورهای عمومی که به شکل غار در زمین یا دامنه کوه ها میساختند٬و در روزهای اول نزدیکان مرده وارد قبر میشدند و عطر و روغن های خوشبوکننده به جسد میزدند.روز سوم که برخی از نزدیکان برای تدهین به قبر مراجعه میکنند درب سنگی قبر را باز میبینند و هنگامی که وارد قبر میشوند متوجه میشوند که پیکر مسیح نیست٬ سپس حضرت مسیح برای حواریون و نزدیکان ظاهر میشود و اعلام میکند که به سوی خدا عروج خواهد کرد.و از آن پس مسیحیان این روز را با برگزاری آئین هائی گرامی میدارند.


آئین ها و رسوم
روز جمعه نیک یا Good Friday مردم به مزار مردگان خود میروند.روز های یکشنبه و دوشنبه در همه خانواده ها جشن و میهمانی برگزار میشود که با شادمانی و خوردن و آشامیدن همراه است غذای اصلی مرسوم معمولا گوشت بره است.
یکی از سنت های بسیار رایج رنگ کردن تخم مرغ است.تخم مرغ نماد زایش یا رستاخیز است٬و به یاد آوردن این که همان طور که جوجه از تخم مرغ بیرون میاید مردگان هم روز قیامت زنده خواهند شد.در قدیم تخم مرغ ها را با رنگ های گیاهی رنگ میکردند امروزه این تخم مرغ ها جای خود را به تخم مرغ های شکلاتی که در الومینیوم رنگی پیچیده شده اند داده است.


خرگوش یا Easter Bunny:یکی دیگر از نماد های  مورد علاقه کودکان است . خرگوش نیز نماد پاکی و زایش و زاد و ولد است و در فصل بهار جنب و جوش زیادی دارد.امروزه خانواده ها در این روز عروسک های اسباب بازی خرگوش را برای بچه های خود هدیه میدهند.


یکی از سنت های مورد علاقه بچه ها در عید پاک این است که پدر و مادر تخم مرغ های رنگی و امروزه تخم مرغ شکلاتی را از قبل تهیه میکنند و شب قبل از عید پاک در جا های مختلف خانه و حیاط پنهان میکنند.صبح که بچه ها بیدار شدند به آنها میگویند چون شما بچه های خوبی بودید خرگوش برای شما هدیه آورده باید بروید و پیدا کنید٬و بچه ها در یک مسابقه شاد تخم مرغ ها را پیدا میکنند.    
  


تخم مرغ شانسی - تخم مرغ شکلاتی عید پاک 6عید پاکعید پاک 2
امروزه بسیاری از استرالیایی ها بدون آن که به کلیسا اعتقادی داشته یا اصولا دین و ایمانی داشته باشند، به استقبال این عید می‌روند. چون با استفاده از تعطیلات آن می‌توانند به مسافرت بروند یا به شستن اتومبیل و انجام تعمیرات خانه و شب نشینی  بپردازند!!البته مردم دیندار هم زیاد هستند ولی همانند سایر جوامع در صد آن رو به نزول است. امروزه به اجرای مراسم عید پاک، بیشتر ازجنبه مصرفی و اقتصادی آن توجه می‌شود.  هرچند کلیسا برای برگزاری سنتی این آیین‌ها تمام تلاش خود را به کار می‌برد‌، ولی این بازار فروش و مصرف است که بیشترین بهره را می‌برد. طبق آمار اقتصادی، هر سال در بهار، فروش تخم مرغ‌های رنگین‌، خرگوش‌های شکلاتی و کالاهای بی‌شماری که به این مناسبت تولید شده‌اند، رکورد شکن است. در این روزها بازار گل و شیرینی و صنعت توریسم رونق بیشتری می‌یابد و برقیمت بنزین ناگهان اضافه می‌شود.
 
نوشته شده توسط محمد در 9:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم فروردین 1389

نیمکره جنوبی و تفاوت فصول

img/daneshnameh_up/8/8f/Revolution.gif

نوروز و قبلا شب یلدا باعث شد که به خوبی به تفاوت استرالیا که در نیمکره جنوبی است با ایران که در نیمکره شمالی است پی ببریم. نوروز  در واقع یعنی اعتدال بهاری که در استرالیا دقیقا بر خلاف ایران است و  در واقع اول مهر نوروز اینجا ست. ولی هیچ نیازی ندارد جشن به این خوبی تکه پاره شود. نوروز نوروز است.چه نیمکره شمالی چه جنوبی.حالا واقعا چرا فصل ها در دو نیمکره متفاوت است.شاید برای بعضی ها سوال آسانی باشد.ولی من برای بعضی ها که نمیدانند مینویسم.اینجا کلاس جغرافی یا علوم نیست٬من هم معلم نیستم.

کج بودن محور زمین

فصل ها به خاطر تفاوت فاصله زمین از خورشید در طول سال به وجود نمی آیند . فصل ها نتیجه كج بودن محور زمین هستند.

زمین یك بار درسال به دور خورشید می گردد. ولی چهار فصل در زمین به وجود می آید و درازی شب ها و روزها در هر فصل متفاوت است. این تفاوت را كجی محور زمین باعث شده. محور زمین یك خط فرضی ست كه قطب های شمال و جنوب را به هم وصل می كند. اما محور زمین مستقیم از بالا به پایین كشیده نشده. بلكه با حدود 45/23 درجه در مقایسه با صفحه مداری كج شده. این كجی و حركت زمین به دور خورشید باعث تغییر فصل می شود.درابتدای پاییز نیمه شمالی زمین به شكل كج  از خورشید رو برمی گرداند. در نتیجه نور خورشید به شكل كمرنگی بر سراسر نیمه شمالی زمین گسترش پیدا می كند و نیكره شمالی زمستان را تجربه می كند.

در همان زمان نور خورشید به شدت روی نیمه جنوبی زمین می افتد كه در حال گذراندن تابستان است. درابتدای بهار, زمین به شكل كج به سمت دیگر خورشید رو می كند. حالا نیمه شمالی زمین به جانب خورشید كج شده. نور خورشید به شدت روی نیمه شمالی زمین می افتد ونیمكره شمالی تابستان را تجربه می كند. در همان زمان نور خورشید روی نیمه جنوبی زمین كه زمستان را می گذراند، كم شدت تر است.

به این ترتیب موقعی كه قطب شمال به سمت خورشید كج می شود بخش شمالی زمین تابستان دارد. با روزهای بلند و شب های كوتاه. بعد از شش ماه زمین به سمت دیگر خورشید حركت كرده است. نیمه شمالی حالا نسبت به خورشید كج شده است و بخش شمالی زمین روزهای كوتاه و شب های بلندی دارد.

این كج بودن محور به ما چهار فصل سال یعنی بهار، تابستان، پاییز و زمستان را داده. چون محور كج شده، بخش های مختلف زمین در زمان های مختلف به جانب خورشید جهت گیری می كنند.

تابستان گرم تر از زمستان است. چون اشعه خورشید در طول تابستان نسبت به زمستان در یك زاویه مستقیم تر به زمین می رسد و همچنین به خاطر این كه در تابستان روزها خیلی طولانی تر از شب ها هستند. در طول زمستان، اشعه خورشید با یك زاویه زیاد به زمین برخورد می كند و روزها خیلی كوتاه هستند. این تأثیرات ادامه نتایج كج بودن محور زمین هستند.

در شکل زير تفاوت شرايط آب و هوايي در فصل هاي مختلف سال در دو کشور انگلستان (در نيمکره شمالي ) و نيوزيلند (در نيمکره جنوبي ) را  مي بینيم .

اعتدال بهاری و پاییزی

اعتدال بهاری با شروع بهار در نیمكره شمالی و شروع پاییز در نیمكره جنوبی رخ می دهد. اعتدال پاییزی با شروع پاییز در نیمكره جنوبی و شروع بهار در نیمكره جنوبی شكل می گیرد..اعتدال بهاری (روز اول فروردین) مانند اعتدال پاییزی (روز اول مهر) محور زمین با مدار زمین عمود بر هم می‌شوند. یعنی همان خط فرضی زمین نسبت به خورشید زاویه 90 درجه می‌سازد. بنابراین، در این دو روز، تمامی نقاط زمین، 12 ساعت روز و 12 ساعت شب دارند. در اعتدال بهاری و اعتدال پاییزی  در اول مهرماه و اول فروردین  هر دو نیمکره به یک اندازه نور خورشید را دریافت می‌کنند.بنابر این در این دو روز،در همه جای زمین،طول روز و شب مساوی و برابر 12 ساعت است.
این هم یک ویدئو جالب در این باره.البته برای کسانی که میتوانند باز کنند.http://www.youtube.com/watch?v=DuiQvPLWziQ&feature=related

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در 20:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم اسفند 1388

 

یا مقلب القلوب والابصار

                    یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال  

                                حول حالنا الی احسن الحال

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت


وان مواعید که کردی نرود از یادت

 

 آغاز سال نو را به همه  دوستان عزیز تبریک عرض می نماییم و

 برای همه دوستان  موفقیت و بهروزی آرزومندیم . به امید

 دیداری دوباره . 



 

نوشته شده توسط مریم در 13:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388

اینترنت


  اینترنت یکی از مهمترین وسایل ارتباط جمعی در کشور های پیشرفته منجمله استرالیا میباشد.در اینجا زندگی به قدری با اینترنت در آمیخته که تقریبا روزی را بدون اینترنت نمیتوان سپری کرد.کار های اداری٬ پرداخت قبوض٬ ریختن پول به حساب های مختلف٬ خرید ٬کنترل حساب شخصی ٬نامه نگاری با ادارات٬ کاریابی ٬روزنامه خواندن٬ پیدا کردن منزل برای اجاره یا خریدن٬ انتخاب واحد٬ دریافت دروس دانشگاه ٬آموزش از راه دور٬پیدا کردن مسیر در شهر ها و کشور٬تماشای تلویزیون های مختلف و هزاران کار دیگر با اینترنت انجام میشود.در اینجا اینترنت تهدید حساب نمیشود٬بلکه فرصت است و دولت به جای محدودیت در صدد گسترش و بهینه سازی آن است.در اینجا حتی پیرزنان و پیرمردانی را میبینیم که کاملا به کامپیوتر و اینترنت مسلط هستند.در استرالیا چند نوع سرویس اینترنتی وجود دارد٬یک سیستمwireless است که احتیاج به یک سخت افزار دارد که به پورتusb متصل میشود.و استفاده کننده بر اساس قرار دادی که با شرکت مربوطه دارد به میزان مورد نظر از اینترنت استفاده میکند٬یک سیستم هم اینترنت با روش ADSL است.که شرکت هائی که این سرویس را ارائه میدهند همزمان یک خط تلفن هم نصب میکنند.
نوشته شده توسط مریم در 13:34 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم اسفند 1388

حیوانات خانگی

نگهداری حیوانات خانگی در استرالیا بسیار رایج است.سگ و به میزان کمتر گربه از شایع ترین حیوانات خانگی هستند که استرالیائی ها نگهداری میکنند.کمتر خانواده استرالیائی را میبینید که حیوان خانگی نداشته باشند.اینها حیوانات را مانند اعضای خانواده در نظر میگیرند.به گردش میبرند.غذاها مخصوص میدهند حمام میکنند٬به دکتر میبرند.حیوانات اینجا آنقدر خوشبخت هستند که ضرب المثل ما که میگوئیم زندگی سگی اینجا مصداق ندارد.دوستی میگفت اگر سگ ها امکان مهاجرت داشتند از ایران پناهنده میشدند و به اینجا میامدند.هیچ سگ و گربه ولگرد در خیابان دیده نمیشود.چون آنها را جمع آوری و سپس به خانواده ها میدهند٬یا در محل های مخصوص نگهداری میکنند. خانواده های که سگ یا گربه دارند باید به نحو احسن از آنها نگه داری کنند.لینک زیر را دیدم و به تفاوت دیدگاه کشور ها به حیوانات پی بردم. سگ های ولگرد در ایران نابود یا معدوم میشوند.و به نظر من این یک جنایت است٬و خود خواهی انسان.ما چون این حیوان را دوست نداریم باید معدوم کنیم!در حالیکه حیات حق هر موجود زنده است.حیوان آنقدر کرامت دارد که حضرت نوح عمر خود را صرف ساختن کشتی برای نجات جان حیوانات کرد.

http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=885917&IdZone=4

نوشته شده توسط مریم در 13:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388

چرا؟

ساخت اولین تونل مترو در جهانقرار بود این وبلاگ در باره پرث و خاطرات و تجربیات در این شهر باشد.ولی به مطلبی برخوردم که حیفم آمد ننویسم.این مطلب هیچ ارتباطی با پرث و استرالیا ندارد.و لطفا کسانی که آن را را میخوانند من را به ضد ایرانیت و غرب گرائی و شرق ستیزی متهم نکنند.من فقط یک علامت سوال برایم پیش آمد.که خوب است جواب آن را بشنوم.در یک کتاب آموزش انگلیسی تاریخچه ای نوشته بود از ساخت مترو در لندن.در سال ۱۸۴۵ یعنی ۱۵۵ سال پیش فردی به نامcharles pearson طرح احداث قطار زیرزمینی لندن را ریخت بلافاصله کار احداث آن شروع شد و تنها ۸ سال بعد (دقت کنید) ۸ سال بعدخط اول مترو

در سال ۱۸۵۳ بین ایستگاه paddington وfarringdon افتتاح شد.وسایل آنزمان را در نظر بگیرید از ماشین آلات مدرن در آن زمان یعنی ۱۵۵ سال قبل خبری نبود.در این سال ها یعنی ۱۵۵ سال پیش سلسله قاجاریان در ایران روی کار بود.بی خبری فقر بیسوادی.در ایران موج میزد.و هم زمان شاهان بی لیاقت مشغول جنگ های بی حاصل و از دست دادن مکرر سرزمین های خوب ایران از قبیل قفقاز و ترکمنستان و هرات بودند. سیاستمداران دانشمند به مسلخ میرفتند ٬و به جایشان نالایقانی مثل میرزا آغاسی ها و میرزا آقاخان نوری ها مینشستند.اوج بیسوادی و بیخبری را از نامه شاه ایران یعنی مقام اول کشور به سفیر خود در یکی از کشور های اروپا میتوان دریافت.این نامه در سال هائی نوشته شده که در لندن مشغول ساخت مترو بودند.

اين نامه را با هم مى خوانيم :
" سفارت مآبا !
اولا : بر ذمت همت تو لازم است كه به درستى تحقيق كنى كه وسعت ملك فرنگستان چقدر است ؟ كسى بنام پادشاه فرنگ هست يا نه ؟ و در صورت بودن ،پايتختش كجاست ؟
ثانيا : فرنگستان عبارت از چند ايل شهر نشين يا چادر نشين است ؟ خوانين و سر كردگان ايشان كيانند
ثالثا : در باب فرانسه ، غور رسى خوبى بكن و ببين فرانسه هم يكى از ايلات فرنگ است يا گروهى و ملكى ديگر دارد ؟ 
رابعا : در باب انگلستان تحقيق جداگانه و عليحده بكن ، و ببين اينان كه در سايه ماهوت و قلمتراش ، اينهمه شهرت پيدا كرده اند ، از چه قماش مردم و از چه قبيل قوم اند ؟ اينكه ميگويند در جزيره اى ساكن اند ، ييلاق و قشلاقى ندارند ، و قوت غالب شان ماهى است ، راست است يا نه ؟ اگر راست باشد چطور ميشود كه يكى در جزيره بنشيند هندوستان را فتح كند ؟ پس از آن در حل اين مسئله كه اينهمه در ايران در دهن ها افتاده است صرف مساعى و اقدام بنما ، و ليك بفهم كه در ميان انگلستان و لندن چه نسبت است ؟ آيا لندن جزيى از انگلستان است يا انگلستان جزيى از لندن ؟
خامسا : به علم اليقين تحقيق بكن كه كمپانى هند ، كه اينهمه مورد مباحثه و گفتگوست ، با انگلستان چه رابطه اى دارد ؟ وبنا به اشهر اقوال ، عبارت است از يك پيره زن ، و به اعلى قول بعضهم مركب است از چند پيره زن ؟
آيا راست است كه " مرغريت " (مارگريت ) يعنى خداوند تاتاران زنده و جاويد است و اورا مرگ نيست ؟ يا اينكه فنا پذير است ؟
همچنين در باب اين دولت لا يفهم انگلستان با دقت تمام وارسى نموده ، بدان كه چگونه حكمرانى است و صورت " عكس " حكمران او چيست ؟
سادسا " از روى قطع و يقين غور و بررسى ينگه دنيا را نموده ، و در اين باب سر مويى فرو نگذار .
سا بعا و بلكه اخيرا : تاريخ فرنگستان را بنويس و در مقام تفحص و تجسس آن بر آى كه اسلم شقوق و احسن طرق براى هدايت فرنگيان به شاهراه اسلام ، و باز داشتن ايشان از اكل ميته و لحم خنزير كدام است ...

این اطلاعات و بینش سیاسی مقام اول کشور از جهان و روابط خارجی  در ۱۵۰ سال پیش است!

یکصد و اندی پس از ساخت مترو لندن کار ساخت مترو تهران شروع شد .در مشهد و اصفهان هنوز کار احداث پس از چند دهه ادامه دارد.ساخت مترو تهران تقریبا از طرح اولیه تا افتتاح ۴۰ سال طول کشید.

چرا؟؟ آیا همه چیز را باید به کمبود امکانات ربط دهیم.و کلا مشکل توسعه نیافتگی ما کجاست؟

نوشته شده توسط محمد در 21:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم اسفند 1388

جمع آوری و دفع زباله

شیوه صحیح جمع آوری و دفع زباله و ضایعات از نشانه های مدیریت خوب شهری میباشد.اینجا در پرث چیزی که ما دیدیم نظم خوب و مدیریت خوب در جمع آوری زباله و استفاده صحیح از آن یا recyclingاست.در اینجا به هر خانه ای ۲ سطل بزرگ زباله از طرف شهرداری داده شده است.که شماره پلاک منزل روی آن ثبت شده.یک از این سطل ها برای جمع آوری زباله های معمولی و یکی از سطل ها مخصوص' زباله های باز یافتی از قبیل پلاستیک کاغذ شیشه است.این زباله ها فقط هفته ای یک بار جمع آوری میشود.به علت در دار بودن مگس و پشه جمع نمیشود.ماشین های مخصوص' زباله بدون دخالت دست این سطل ها را در ماشین های جدا میریزند.بعضی اوقات برای زباله های دیگر از قبیل زباله های گیاهی مثل چوب و برگ و شاخه درختان و یا لوازم کهنه منزل زمانی را اختصاص میدهند و مردم فقط در همان رو این چیز ها را بیرون میگذارند.اینها تجربه خوبی است که زیاد هم پر هزینه نیست.صحنه های کیسه های متعفن و مترشح که هر شب در ایران بیرون گذاشته میشود و چهره زشتی به شهر میدهد.و توسط سگ و گربه و کلاغ پاره میشود یا توسط زباله گَردها پاره میشود با یک مدیریت صحیح از بین میرود.من حتم میدانم اگر شهر داری هزینه سطل ها را هم از مردم ایران بخواهد بگیرد مردم میدهند.در ضمن چیزی که یادم آمد اینکه در اینجا سگ و گربه ولگرد وجود ندارد و همه سگان و گربه ها تحت سر پرستی یک خانواده هستند.این را در یک پست جدا مینویسیم.

نوشته شده توسط مریم در 13:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388

حضور فعال بانوان در اجتماع

در استرالیا، حضور فعال زنان را در همه زمینه ها میبینیم.زنان از هیچ شغلی به خاطر زن بودن محروم نمیشوند.بسیاری از زنان در شغل هائی که کاملا مردانه هستند، به خدمت مشغول هستند.شغل هائی مثل رانندگی لکوموتیو، رانندگی اتوبوس، ملوان کشتی ، پلیس و قاضی.زنان از حقوق کاملا مساوی با مردان برخوردارند٬و حتی حقوق بیشتری دارند.یک روز در مرکز شهر مردی را دیدیم که تابلوئی به دست گرفته بود که روی آن نوشته بود؛به تبعیض علیه مردان خاتمه دهید: به حق چیزهای نشنیده !!!!!

به علت جمعیت کم دولت مردم را تشویق به داشتن فرزندان زیاد میکند.به همین علت چیز زیادی که به چشم میخورد.زنان باردار و دارای دو یا سه بچه است.البته مردان هم پدران خوبی هستند٬و بسیار به چشم میخورد که مردی بچه ها را با خود بیرون آورده است٬چیزی که در ایران کم به چشم میخورد.

نوشته شده توسط محمد در 20:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم بهمن 1388

حقوق شهروندی- قسمت دوم

نگاهی به حقوق افراد مسنّ و معلول

به یاد دارم که در دانشگاه، دانشجوی معلولی بود که کلاس هایش در طبقه دوم دانشکده برگزار می شد؛ اما دانشکده  آسانسور نداشت و به ناچار این بنده خدا را با بالابر مخصوص حمل مصالح به طبقه دوم می بردند. من، آن زمان، با خودم فکر کردم که "این جوان بیچاره در مقابل دوستان همکلاسی اَش چه رنجی می برد " درست هم فکر می کردم؛ چرا که این وضع هم ناامن و خطرناک بود و هم فوق العاده تحقیرآمیز. هرچند می دانستم که تنها آن دانشجو نیست که از کمبود امکانات رنج می برد؛ در کشور ما، معلولین و جانبازان بسیاری هستند که برای پاسداری از کشور رشادت ها و فداکاری ها کردند و معلول شده اَند؛ ولی از امکاناتی که لازم دارند، محرومند و احترامشان - آن چنان که باید و شاید- نگاه داشته نمی شود.

وقتی در دانشگاه کار می کردم، اتاق من کنار اتاق "امور بازنشستگان" بود. گاهی که مسوولین آن اتاق، غایب بودند، بازنشستگان به اتاق من می آمدند و من می دیدم که بنده های خدا برای گرفتن کالابُرگ یک مرغ یا گوشت یخ زده، بارها و بارها، سه طبقه پله را بالا و پایین می آیند و ساعت ها پشت درهای بسته منتظر می شوند و گاهی نیز نومید و پریشان، و با دست های خالی بازمی گشتند. با خود می اندیشیدم که "آیا این است احترامی که کشور باید برای بازنشستگان و شهروندان مسنّش قائل باشد؟" از سوی دیگر، گویی من آینده خود را در حال ایشان می دیدم و ناراحت می شدم.

چند روز پیش، سوار قطار شهری پرت بودم و می خواستم به مرکز شهر بروم. چشمم به تابلوهایی افتاد که نصب کرده بودند: "این صندلی برای افراد مسنّ و معلول در نظر گرفته شده است"؛ در قسمتی دیگر نوشته شده بود:  "دانش آموزان که از بلیط های ویژه ارزان-قیمت استفاده می کنند، باید جایشان را به بزرگترها بدهند" و یا این که "شهروندان مسنّ می توانند از امکانات قطار شهری رایگان استفاده کنند"؛ ناخودآگاه به یاد آن جوان ایرانی معلول افتادم، به یاد همه آن خاطراتی افتادم که در مشهد و در جوار "اداره امور بازنشستگان"، بر ذهنم نقش بسته بود!  

سرانجام به مرکز شهر رسیدم، امّا هرچه می گشتم، اداره موردنظرم را پیدا نمی کردم. در یکی از خیابان های شهر، چشمم به یک دکه "مرکز اطلاعاتی" افتاد که علامت i معروفش از فاصله دور خودنمایی می کرد. شتابان به طرف آن دکه رفتم. دیدم که مسوول دکه، یک پیرزن استرالیایی است و از آرم روی پیراهنش معلوم بود که داوطلبانه در آنجا کار می کند. پیرزنِ مهربان و دوست داشتنی، راهٍ اداره را به من نشان داد. با خود می گفتم: "چه خوب است که هم او در اجتماع فعال است و هم جامعه از تجربه های او استفاده می کند... کار داوطلبانه، هرچه باشد، از بیکاری و بطالت بهتر است و باعث می شود که شهروندان مسن احساس نشاط و شادابی کنند" 

آن روز در کار افراد مسن دقیق شده بودم؛ کنار در اصلی اداره، پارکینگ روباز بود و من بار دیگر می دیدم که نزدیک ترین جای پارک به در اصلی، برای افراد معلول و مسنّ درنظر گرفته شده است! وقتی وارد اداره شدم، دوباره می دیدم که برای افراد مسنّ و معلول آسانسور وجود دارد.

مجموعه ای از تجربه ها؛ در اینجا و در آنجا. حقوقی که من در مدتی کوتاه متوجه آنها شدم و شاید حقوق بسیار دیگری باشد که من از آنها بی خبر باشم. جامعه ای خوب است که هر چیزی جای خود و هر فردی جایگاه خود را داشته باشد. احترام گذاشتن به افراد مسن، احترام گذاشتن به افراد معلول، احترام گذاشتن به مادرانی که بچه کوچک دارند، و همه این "احترام"ها  و "قدر دانستن"هاست که نشان حاکمیت قانون است و اعتلای فرهنگ.

سنایی می گوید: "رحمت طفل و حرمت پیران - خوش بُوَد خاصه از جوانمردان"...

ما در جوانمردی کجاییم؟  

 

نوشته شده توسط مریم در 20:12 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم بهمن 1388

ورزش

یکی از چیزهایی که مردم اینجا خیلی اهمیت میدهند ورزش است.یکی از جلوه های ویژه که در شهر دیده میشود حضور آدم ها در سنین مختلف٬مرد زن جوان ٬پیر و کودک است.که از هر فرصت برای ورزش کردن استفاده میکنند. کم خرج ترین و سالم ترین ورزش هم دویدن است.دوستی میگفت اگر در ایران کسی بدود، یا میگویند دزد است٬یا خطاکرده یا اتفاقی افتاده یا جنس ارزان جائی میدهند! ولی اینجا دویدن در خیابان معمول است. علاوه بر دویدن، دوچرخه سواری هم متداول است. در اکثر خیابان ها مسیر ویژه دوچرخه وجود دارد.اینجا دوچرخه سواری مقررات ویژه ای دارد من جمله داشتن کلاه مخصوص و رعایت کردن قوانین راهنمایی. خیلی از مردم هم به عنوان وسیله نقلیه از آن استفاده می کنند. آوردن دوچرخه در مترو نیز متداول است. دوچرخه سواری زنان نیز زیاد به چشم میخورد. در همه محلات هم زمین های چمن برای فوتبال و کریکت که ورزش ملی اینجاست و زمین بسکتبال و زمین تنیس وجود دارد.  

نوشته شده توسط محمد در 13:24 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم بهمن 1388

حقوق شهروندی- قسمت اول

نگاهی به حقوق عابر پیاده

 

Walk don�t run: Crossing at Trafalgar Square took five seconds and the green man was on for six

در مشهد، پشتِ چراغ قرمز ایستاده بودم. چراغ که سبز شد، هنوز عابرها از میان ماشین ها می گذشتند و این برای من امری نابخشودنی بود که نه فقط مرا، بلکه تمامِ رانندگانی را که در پیرامونِ من دست به فرمان داشتند، می آزرد. با خودم می گفتم: "هیهات، هیهات از این پیاده ها! حقّ رانندگان را ضایع می کنند و ترافیکِ شهر را سنگین"

حالا که در پرت استرالیا، به قصدِ گرفتنِ گواهینامه، آئین نامه رانندگی را مطالعه می کنم؛ می بینم که در هر صفحه تأکید شده است که حقّ تقدّم "همیشه" با عابرِ پیاده، دوچرخه سوار و موتورسوار است- حتّی اگر بر روی خطِ عابر پیاده نباشند و یا چراغ راهنمایی سبز شود.

در پرت، بر سرِ هر یک از چهارراهها یا گذرگاههای اصلی، دستگاهی نصب کرده اَند که عابرین دکمه آن را فشار می دهند تا چراغ سبز شود و ماشین ها برایشان توقّف کنند. البته طبیعی است که به دلیلِ تراکمِ جمعیت در مشهد، وجودِ چنین ساز وکاری برای عبور و مرور در خیابان های آن شهر، کارآمد نیست و چند سالِ پیش هم (به نظرم در خیابان سناباد) تجربه شد و نتیجه خوبی نداشت. امّا سخنِ من در این پست، پیشنهادِ چنین سیستمی نیست؛ بلکه در یک کلمه تأکید بر « احترام به حقوقِ عابر پیاده» است.  حقوقی که ما اکثرِ اوقات فراموش می کنیم. امّا این حقوق چه حقوقی هستند؟ به دو مورد اشاره می کنم:

خطّ عابرِ پیاده: چند سال پیش از خیابانِ کلاهدوز می گذشتیم که دیدیم دختر دانش آموزی از خطّ عابر رو به روی دبیرستانِ سعدی می گذشت؛ ناگهان، ماشینی با سرعت رد شد و او را چند متر آن طرف تر پرتاب کرد. صحنه بسیار ناراحت کننده ای بود؛ امّا در این میان دختر کوچکم جمله جالبی گفت: « از این به بعد، از چند متر قبل از خطّ عابر از خیابان بگذریم تا اگر ماشین به ما زد، ما را به روی خطّ عابر پرتاب کند!!» این جمله، در عینِ سادگی، بیانگر واقعیّت تلخی است. این خطّ های سفیدِ موازی تنها برای آراستگی و زیبایی، در خیابان ها کشیده نشده است (چرا که راه های بهتری برای آراستنِ شهر وجود دارد)؛ پس فلسفه وجودی این خطوط الزام رانندگان است به این که اگر عابری از خطّ می گذرد، پیش از رسیدن به خطّ بایستید. 

برای حلّ مسائل عبور و مرور، """پلِ عابرِ پیاده""" لازم است، امّا کافی نیست. کسی که مسنّ است و یا پادرد دارد، به سختی می تواند آن همه پلّه را بالا برود و پایین بیاید- هم از حوصله او خارج است و هم از توانِ او. بنابراین، باید حریمِ خطّ عابر را رعایت کنیم.

نکته دوم، پیاده روهاست. بر اساسِ تمام فرهنگ های لغتی که تا کنون موجود است، "جاییست که پیاده ها از آن عبور می کنند"؛ و در هیچ یک از فرهنگ های شناخته شده، نامِ "موتور-سوار" در زمره پیاده ها ذکر نشده است، بلکه بالعکس، موتورسوار را، همچنان که از اسم آن مشخص است، همیشه سواره می دانسته اَند. بنابراین، موتورسواری که از پیاده روها می گذرد، به نوعی به حریمِ پیادگان تجاوز می کند و شکستنِ حریمِ عابرِ پیاده، شکستنِ حقّ شهروندان است.

تنها موتورسواران نیستند که حریمِ پیاده رو را نادیده می گیرند؛ بلکه ماشین ها هم نباید در قسمتِ پیاده رو پارک کنند. مثلاً خودِ من، چند وقتِ پیش، در قسمتِ سنگفرش پیاده رو پارک کردم و جریمه شدم که داغِ آن هنوز به دلم باقیست و اگر این داغ به دل رانندگان دیگر نباشد، در پیاده روها بیباکانه پارک می کنند. تردید نیست که کسانی هم که اجازه می دهند آجرها و میلگردها و دیگر ابزارآلاتِ ساختمانی در پیاده روها انبار شود و راهِ عابرین را سدّ کند، به همان اندازه، بلکه بیشتر، مقصّرند.

نمی خواهم این مطلب را بیشتر تفصیل بدهم، چرا که این وبلاگ برای معرّفی شهر پرت تاسیس شده و نه برای تبیین قوانین راهنمایی و رانندگی. امّا در تأییدِ نظرِ دوستی که برای پست قبل نظر گذاشته ""این توصیفات برای ما ایرانی ها فقط مثل یک رویا یا خوابی می مونه که رسیدن بهش برامون غیر قابل امکان تعریف شده"" می پرسم:

آیا اموری چون توقّف پشت خطّ عابر پیاده؛ کم کردن سرعت هنگامِ دیدنِ عابرِ پیاده از دور؛ و یا توقّف پس از دیدن چراغ راهنمایی زردرنگ، اموری غریب و ناممکن است؟ آیا غیرقابل امکان است که موتورسواران به حریمِ عابرین پیاده تجاوز نکنند و در عوض از سواره رو عبور کنند؟ آیا غیرممکن است که ساختمان های نیمه تمام از سدّ معبر عابرین پیاده خودداری کنند و به عوض آجرها و سیمان هایشان را در جای دیگر تلنبار کنند؟! هیچ یک از اینها غیرممکن نیست، امّا همّت جمعی می طلبد. به این معنی که آحادِ یک ملّت می بایست قصد کنند که برای حقوقِ یک دیگر – و نه فقط حقوقِ عابرِ پیاده – احترام قائل شوند.

نوشته شده توسط مریم در 10:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم بهمن 1388

تکریم ارباب رجوع

قرار بود که در مورد نکات مثبتی که در مردم استرالیا دیدیم بنویسیم.در اینجا یکی از خصوصیات خوب که دیدیم تکریم ارباب رجوع به معنای واقعی آن است.همان چیزی که چند سالی است است در ادارات ایران هم در حد شعار مطرح شد ولی در عمل ارباب رجوع به جای تکریم تحقیر میشود
اینجا کافی است وارد بانک٬ اداره٬یا سازمانی شویم.شخصی جلو میاید و میپر سد چه کاری داریم و بعد به درستی راهنمائی میکند که به کجا و نزد کی برویم٬و اکثر کارها در حداقل زمان انجام میشود٬کارهای اضافی و به قول معروف کارچاق کنی٬و از این اتاق به اون اتاق فرستادن در اینجا وجود ندارد٬تمام کارها را معمولا همان یک نفر انجام میدهد٬در صورت نیاز به فتوکپی٬شما را آواره خیابان ها نمیکننند٬همانجا خودشان میگیرند با چیزهایی مثل٬ امضا رئیس و شماره زدن و بهانه وجود جلسه ٬و کارمندان غایب شما را سرگردان نمیکننند.یا همانجا جواب کارتان را میدهند یا به آدرستان پست میکنند.
سیستم نوبت دهی هم وجود دارد و در صورت شلوغی جا و حق شما محفوظ است.و چرا ما اینگونه نباشیم برای یک کار کوچک اداری روزها و هفته ها سرگردان نشویم.و به جای تکریم تحقیر نشویم.
نوشته شده توسط محمد در 21:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام دی 1388

مردم استرالیا

در هر کشوری رفتارها و صفات خوبی وجود دارد که میتوانیم الگو قرار دهیم و در کنار آن البته چیزهای بد هم وجود دارد. البته رفتارها و هنجارهای بد بستگی به فرهنگ جوامع دارد و ممکن است چیزهایی که برای ما بد باشد برای فرهنگهای دیگر عادی باشد. ما در این مدتی که اینجا بودیم برخی نکات خوب برخوردیم که میتواند الگو قرار بگیرد٬به تدریج به برخی از آنها اشاره میکنیم.
صداقت و شرافت
مردم اینجا تا حد زیادی به صداقت و شرافت یا به قول خودشان honesty اعتقاد دارند و عمل میکنند.چیزی که ما به عنوان مسلمان کمتر داریم و کمتر عمل میکنیم.خیلی از امور روزمره وجود دارد که انجام خوب آنها را به شرافت و صداقت مردم واگذار کرده اند و اکثر مردم هم رعایت میکننند٬مثلا در فرودگاه همانطور که قبلا گفته بودیم مثلا میپرسند در چمدان چه داریم و اکثرا هم نگاه نمیکنند.ولی اگر خلاف آنچیزی که گفتیم پیدا کنند٬کار بسیار مشکل میشود٬یا در قطارها امکان اینکه کسی بدون بلیط بارها سوار و پیاده شود هست٬چون اجرای درست را به مردم واگذار کرده اند ولی اگر کسی از بدشانسی گرفتار قانون شود تاوان بدی باید بدهد.برای مالیات یا دریافت کمکهای دولتی میزان درامد را بر اساس اعلام صادقانه مردم تصمیم گیری میکنند.و چرا ما اینگونه نباشیم.
نوشته شده توسط محمد در 21:57 |  لینک ثابت   •